دسته بندی ها

مجموعه بازی Prince of Persia Collection

  • امتیاز منفی
  • 0
  • امتیاز مثبت
توسط : admin    تاریخ : 28 آذر 1395    بازدید : 155

مجموعه بازی Prince of Persia Collection

نام بازی : Prince of Persia Collection
نام بازی (فارسی) : مجموعه بازی شاهزاده ایرانی شامل 5 بازی
پلتفرم : PC
سال انتشار : 2003
شرکت سازنده : یوبی سافت
منتشر کننده : یوبی سافت
سبک بازی : تاریخی , تخیلی, اکشن , سوم شخص

 

اورجینال-قیمت مناسب-کیفیت عالی

داستان به ایران باستان باز می گردد؛ وقتی که شاه سلطان در حال جنگ بیرون از سرزمین ایران است و وزیر او جعفر سودای پادشاهی در سر می گذراند. تنها مانع او برای رسیدن به تخت پادشاهی دختر شاه است. جعفر او را در برجی زندانی می کند و از او می خواهد تا با او ازدواج کند در غیر این صورت او را اعدام خواهد کرد. شخصیت اصلی داستان که بی نام هم هست و به شاهزاده خانم علاقه دارد، به سیاه چاله های قصر فرستاده می شود. بازیباز باید در ۶۰ دقیقه از زندان خارج شده وارد قصر شود با وزیر جنگیده او را بکشد و در نهایت شاهزاده خانم را آزاد کند. به نظر می آید شخصیت جعفر، به جعفربن یحیی برمکی اشاره دارد که از وزاری هارون الرشید از خاندان برمکیان بود. در روایت هالیوودی علاالدین نیز شخصیت جعفر که قصد تصرف خلافت و ازدواج با شاهزاده خانم را دارد، دیده می شود.

 

شاهزاده ایران: شن‌های زمان Prince of Persia: The Sands of Time

Prince of Persia: The Sands of TimePrince of Persia: The Sands of Time

در شاهزاده ایران: شن‌های زمان بازیکن در نقش شاهزاده ایران است. پدر او برای قدردانی از ماهاراجا به یکی از شهرهای نزدیک به نام آزاد یورش برده و ساعت زمان را ربوده تا برای ماهاراجا به عنوان هدیه دوستی ببرد. بازی از حمله به دشمن برای تصاحب ساعت شروع می‌شود. بازیکن در این حین خنجر زمان را پیدا کرده و با خود می‌برد، و در ضمن بازیکن شاهزادهٔ آن شهر یعنی فرح را نیز می‌رباید. شاهزاده ساعت زمان را برای ماهاراجا برده و وزیر ایران (که نقشه حمله را کشیده است) به او می‌گوید که خنجر زمان را در داخل ساعت کرده تا قدرت آن را مشاهده کنید. اما این کار او باعث آزاد شدن قدرت شیطانی ساعت زمان شده و همه اطرافیان به هیولاهایی زشت تبدیل شده و شاهزاده مجبور می‌شود همه آن‌ها را از بین ببرد. سپس او باید به فکر چاره‌ای باشید. وزیر سعی می‌کند که خنجر را از شاهزاده بدزدد، ولی او از دست وزیر فرار می‌کند. شاهزاده فرح را پیدا کرده و از او کمک می‌خواهد، زیرا او با این طلسم آشناست و به شاهزاده کمک می‌کند تا آن را خنثی کند. شاهزاده باید خنجر را در ساعت زمان وارد کند تا همه چیز به حالت عادی برگردد و زمان به عقب بر می‌گردد. او یک بار این فرصت را دارد تا قدرت شن‌ها را از کار بیاندازد و زمان را به عقب برگرداند، اما این فرصت را از دست می‌دهد، آن هم فقط به خاطر بی‌اعتمادی به فرح، اما در دفعه بعد فرح از ارتفاع افتاده و می‌میرد و او خود را مسئول دانسته و خنجر را در ساعت زمان می‌کند. زمان به عقب برگشته و شاهزاده خود را در اتاق فرح با وی پیدا کرده و ناگهان وزیر ظاهر شده و با او می‌جنگد تا خنجر را بگیرد ولی شاهزاده او را می‌کشد و همه چیز به اتمام می‌رسد، حتی پدرش نیز دوباره زنده می‌شود.

 

شاهزاده ایرانی جنگجوی زمان Prince of Persia: Warrior Within

Prince of Persia: Warrior WithinPrince of Persia: Warrior Within

هفت سال از وقایع شن‌های زمان گذشته است. اکنون شاهزاده، پادشاه ایران شده است ولی هر شب کابوس می‌بیند که از دست یک هیولا فرار می‌کند و سرانجام گیر می‌افتد. افرادش پیشگویی را پیدا می‌کنند که می‌تواند خوابش را تعبیر کند. پیشگو به او می‌گوید که هفت سال پیش شن‌های زمان را آزاد کرده و مورد نفرین آنها قرار گرفته است و موجودی به نام داهاکا که در جزیره زمان زندگی می‌کند به دنبال اوست و می‌خواهد او را بکشد. شاهزاده تصمیم می‌گیرد که به جزیره زمان برود و با ملکه زمان حرف بزند تا نفرین از بین برود ولی پیشگو به او می‌گوید که نمی‌تواند سرنوشتش را عوض کنداو هم اعتنایی نمی‌کند و می‌رود. در دریا سربازان ملکه به فرماندهی دختری به نام شادی به آنها حمله می‌کنند. همه افرادش کشته می‌شوند و خودش هم در نبرد با شادی شکست می‌خورد و به دریا پرتاب می‌شود. وقتی چشمانش را باز می‌کند، خود را در جزیره می‌بیند و تصمیم می‌گیرد علاوه بر پیدا کردن ملکه از شادی هم انتقام بگیرد.

 

شاهزاده ایرانی تخت های روان Prince of Persia: The Two Thrones

Prince of Persia: The Two ThronesPrince of Persia: The Two Thrones

شاهزاده، کایلینا (ملکه زمان) را با خود همراه کرده و در حال بازگشت به شهر بابل است و خیالش راحت است که همه چیز تمام شده‌است. ولی وقتی می‌رسند که شهر در حال سوختن است. ناگهان سربازانی به سمت آن‌ها تیراندازی می‌کنند. کشتی از بین می‌رود و آن دو از هم جدا می‌شوند. سربازان، کایلینا را با خود می‌برند و شاهزاده هم به دنبال آن‌ها می‌رود و در پشت بام قصر او را پیدا می‌کند که توسط وزیر اسیر شده‌است. در آنجا شاهزاده می‌فهمد که در جزیره زمان را به عقب برگردانده و پدرش، وزیر و بقیه همه زنده شده اند. آنجا شاهزاده با زنجیر یکی از افراد وزیر زخمی می‌شود. وزیر کایلینا را با خنجر زمان می‌کشد و روحش را به شن تبدیل می‌کند و خودش هم به موجود قدرتمندی تبدیل می‌شود که ناگهان زمین می‌لرزد و شاهزاده همراه با خنجر سقوط می‌کند. بعد از مدتی به فاضلاب شهر سقوط می‌کند. سپس صدایی از درونش می‌شنود که او را بیدار می‌کرد. آن صدا، صدای نفس پلید شاهزاده بود که می‌خواست بوسیله شاهزاده، ایران را به نابودی بکشاند. تکه‌های زنجیری که در بازوی شاهزاده فرو رفته بودند به او قدرت خارق‌العاده‌ای می‌دادند. او می‌توانست به یک هیولای شنی تبدیل شود. پس از مدتی به حالت عادی باز می‌گردد و در راه چندین بار تبدیل می‌شود. همچنین در راه فرح را نیز پیدا می‌کند، ولی فرح او را نمی‌شناسد و سپس با هم به سمت قصر راه می‌افتند...

 

شاهزاده ایرانی 4/ شاهزاده ایرانی (بازی ۲۰۰۸)

شاهزاده ایرانی 4شاهزاده ایرانی 4

در ابتدا یک ولگرد در داخل طوفان شن حرکت می‌کند و فریاد می‌زند:فرح! که با آن فرح در سری‌های قبلی کاملاً متفاوت است. او از بالای صخره‌ای سقوط می‌کند و در پایین دختری به نام الیکا را پیدا می‌کند. الیکا از او می‌پرسد که فرح کیست. او هم می‌گوید که فرح نام الاغش است. بعد الیکا فرار می‌کند و پسر هم به دنبالش راه می‌افتد و در راه جلوی چند تا از سربازانی را که می‌خواستند الیکا را دستگیر کننند می‌گیرد. سپس با الیکا به معبدی که زیر درخت بسیار بزرگی قرار دارد می‌رود. معلوم می‌شود که آنها سربازان پدر الیکا بودند. سپس آن پسر با پدر الیکا می‌جنگد و او را هم شکست می‌دهد. بعد پدر الیکا درختی را که در آنجا بود از بین می‌برد و تمام سرزمین‌ها را تاریکی فرا می‌گیرد و خودش هم با سربازانش فرار می‌کند. پسر از الیکا می‌پرسد که چه اتفاقی افتاده‌است. الیکا می‌گوید که سرنوشت او و درخت حیات در مقابل هم هستند و اگر او زنده بماند درخت از بین می‌رود و مردم هم نابود می‌شوند و اگر او بمیرد درخت و مردم زنده می‌مانند. پدرش هم می‌خواست درخت را نابود کند تا دخترش زنده بماند ولی او می‌خواست برای مردمش بمیرد. الیکا می‌گوید برای اینکه درخت دوباره زنده شود باید تمام زمین‌های پر برکت را که ۲۵ عدد هستند دوباره زنده کنند. آنها راه می‌افتند و در راه با دشمنان مختلفی رو به رو می‌شوند و همه را از سر راه برمی‌دارند. سرانجام درخت را دوباره زنده می‌کنند و تاریکی از میان می‌رود اما الیکا که به نابودی درخت وابسته بود می‌میرد.فرمانروای تاریکی که می‌خواست دوباره برگردد می‌گوید که اگر چهار درختی را که در بیرون از معبد هستند از بین ببرد الیکا دوباره زنده می‌شود. پسر هم که از ابتدا عاشق الیکا شده بود گولش را می‌خورد. الیکا زنده می‌شود ولی دوباره تاریکی باز می‌گردد. پسر الیکا را در آغوش می‌گیرد و در حالی که همه چیز در حال نابودی است به مقصدی نامعلوم حرکت می‌کند و بازی تمام می‌شود. به همین دلیل است که این بازی ناامیدکننده ترین بازی نامیده شده‌است.

 

شاهزاده ایرانی شن های فراموش شده Prince of Persia: The Forgotten Sands

Prince of Persia: The Forgotten SandsPrince of Persia: The Forgotten Sands

روایات این نسخه پس از شن‌های زمان و قبل از قلمرو جنگجویان اتفاق می‌افتد. پدر شاهزاده او را به شهر برادر بزرگش که مالک نام دارد می‌فرستد تا طریقهٔ حکومت کردن را از برادرش یاد بگیرد. اما هنگامی که شاهزاده به شهر می‌رسد، دشمنان مالک برای بدست آوردن گنج‌های شهر به آنجا حمله می‌کنند. او سرانجام برادرش را پیدا می‌کند و همراه یکدیگر به غار سلیمان می‌روند. مالک به او می‌گوید که اگر ارتش سلیمان را آزاد کند می‌تواند دشمنان را شکست دهد. در این راه شاهزاده سعی می‌کند جلوی برادرش را بگیرد، اما مالک در نهایت این کار را انجام می‌دهد و به جای آزادشدن ارتش سلیمان، ارتشی شیطانی آزاد می‌شود.

با آزاد شدن ارتش وحشتناک، تمام افرادی که در شهر حضور داشتند به مجسمه شنی تبدیل شدند و تنها شاهزاده و مالک که نوعی مدال به آن‌ها رسیده بود جان سالم به در بردند و از هم جدا شدند. شاهزاده در محل مرموزی، جنی از نژاد مارید به نام راضیه را می‌بیند. راضیه به او می‌گوید که اگر مدال‌ها را به هم بچسباند، راتاش (فرمانده ارتش شیطانی) و تمام ارتش از بین خواهند رفت. شاهزاده هم به دنبال مالک می‌گردد، اما وقتی او را پیدا می‌کند مالک حرف او را باور نمی‌کند و می‌گوید که خودش می‌خواهد آن اهریمن را نابود کند. ولی وقتی با راتاش روبه‌رو می‌شود و راتاش را می‌کشد توسط روح راتاش تسخیر می‌شود و راتاش کنترل بدنش را در اختیار می‌گیرد و شاهزاده طبق گفته ی راضیه به دنبال شمشیر سلیمان می‌رود و با آن راتاش را نابود می‌کند و وقتی راتاش نابود شد، مالک زخمی به روی سکوی نبرد پرتاب شد. وقتی شاهزاده می‌خواست به دنبال کمک برود، مالک گفت که دیگر دیر شده و از طرف من به نزد پدر برو و به او بگو تو پادشاه لایقی هستی که ما را نجات دادی و پس از آن جان خود را از دست داد و شاهزاده نیز شمشیر را به مکانش بازگرداند.

 

اورجینال-قیمت مناسب-کیفیت عالی

مشخصات فنی تصاویر محصول کاتالوگ راهنما
محصولات مشابه
نظرات مشتریان
  • نام :
  • ایمیل :
    • bowtiesmilelaughingblushsmileyrelaxedsmirk
      heart_eyeskissing_heartkissing_closed_eyesflushedrelievedsatisfiedgrin
      winkstuck_out_tongue_winking_eyestuck_out_tongue_closed_eyesgrinningkissingstuck_out_tonguesleeping
      worriedfrowninganguishedopen_mouthgrimacingconfusedhushed
      expressionlessunamusedsweat_smilesweatdisappointed_relievedwearypensive
      disappointedconfoundedfearfulcold_sweatperseverecrysob
      joyastonishedscreamtired_faceangryragetriumph
      sleepyyummasksunglassesdizzy_faceimpsmiling_imp
      neutral_faceno_mouthinnocent
  • کد را وارد کنید : عکس خوانده نمی شود

راههای تماس با ما